به بهانه ۱۹ شهریور، روز جهانی پیشگیری از خودکشی
اختلالات روانی و عوامل فردی در بسیاری از موارد در شکلگیری افکار و رفتارهای خودکشی نقش دارند و نمیتوان اهمیت آنها را نادیده گرفت. اما تقلیل خودکشی به یک مشکل فردی، ما را از دیدن زمینهای که این رنج در آن شکل میگیرد بازمیدارد. انسانی که به پایان زندگی فکر میکند، در خلأ تصمیم نمیگیرد. او در یک خانواده، یک محیط اجتماعی و یک شرایط اقتصادی زندگی میکند و تجربههای شخصیاش با همین جهان درهمتنیده است.
از این منظر، پیشگیری از خودکشی به مداخلات بالینی و خدمات سلامت روان نیاز دارد، اما دامنه آن فراتر میرود. وقتی فشارهای زندگی افزایش مییابد، پیوندهای اجتماعی و اعتماد فرسوده میشوند و آینده برای بخشی از مردم مبهم و بیافق میشود، نمیتوان تمام بار مسئله را بر دوش روان فرد گذاشت.
اما در ایران با مشکل دیگری هم روبهرو هستیم: ما تصویر دقیقی از ابعاد این بحران نداریم. چند سال است که آمار رسمی و بهروز خودکشی به شکل منظم و تفصیلی در دسترس افکار عمومی و پژوهشگران قرار نمیگیرد. این موضوع صرفاً یک نقص آماری نیست. وقتی ندانیم خودکشی در کدام گروههای سنی، جنسیتی، اجتماعی و جغرافیایی بیشتر رخ میدهد، چگونه میتوانیم برای پیشگیری هدفگذاری کنیم و منابع محدود را به جایی اختصاص دهیم که بیشترین اثر را داشته باشد؟
آخرین آمار رسمی منتشرشده، بهتنهایی برای نگرانی کافی است. در سال ۱۳۹۹، ۵۵۴۲ نفر در ایران بر اثر خودکشی جان خود را از دست دادهاند. این رقم در سال ۱۴۰۰ به ۶۲۴۴ نفر و در سال ۱۴۰۱ به ۶۹۱۸ نفر رسیده است. یعنی طی تنها سه سال، تعداد مرگهای ثبتشده بر اثر خودکشی حدود ۲۵ درصد افزایش داشته است.
نگرانکنندهتر اینکه ۵۵.۵ درصد قربانیان در گروه سنی ۱۸ تا ۳۹ سال قرار داشتهاند؛ سالهایی که بخش بزرگی از انسانها در حال ساختن زندگی، خانواده، شغل و آینده خود هستند. این اعداد یک سؤال جدی پیش روی ما میگذارند: چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟
پاسخ این سؤال را نمیتوان با چند همایش، چند سخنرانی و چند توصیه فردی پیدا کرد. برای فهم مسئله باید بدانیم چه کسانی بیشتر در معرض خطرند، در کدام مناطق، در چه سنینی و با چه عوامل زمینهای. بدون دادههای دقیق و مستمر، سیاستگذاری بیشتر به حدس شبیه است تا برنامهریزی.
سیاستگذاری بدون داده، پیشگیری نیست، حدسزدن است. از سوی دیگر، داده بهتنهایی مسئله را حل نمیکند. باید بتوانیم آنچه را در پسِ این اعداد قرار دارد نیز ببینیم. اگر افزایش خودکشی را صرفاً به اختلالات روانی افراد نسبت دهیم، ممکن است از خودمان نپرسیم که در محیط زندگی آنان چه میگذرد.
در کنار پرسش «چه مشکلی در فرد وجود دارد؟» باید سؤال دیگری را هم جدی بگیریم: چه چیزی در جامعه او را به این نقطه رسانده است؟
پیشگیری واقعی از خودکشی، هم حمایت از فرد در معرض خطر را میخواهد و هم توجه به شرایطی را که رنج او را تشدید میکنند. دسترسی به خدمات سلامت روان، شناسایی زودهنگام افراد در معرض خطر و مداخلات فوری ضروریاند. در کنار آنها، تقویت پیوندهای اجتماعی، حمایت از جوانان، کاهش فشارهای اجتماعی و اقتصادی و بازسازی اعتماد و امید به آینده نیز اهمیت دارد.
خودکشی را نباید به یک عدد تبدیل کرد، اما بدون عدد هم نمیتوان با آن مقابله کرد. ما به یک نظام ملی پایش خودکشی نیاز داریم. نظامی که دادهها را منظم، دقیق و قابل تحلیل گردآوری و منتشر کند تا متخصصان و سیاستگذاران بدانند با چه بحرانی روبهرو هستند و مداخلات خود را بر اساس واقعیت طراحی کنند.
روز جهانی پیشگیری از خودکشی نباید صرفاً یک مناسبت در تقویم باشد. باید آن را فرصتی دانست برای اینکه درباره رنجهایی که گاهی در سکوت به مرگ ختم میشوند، دقیقتر و مسئولانهتر حرف بزنیم.
خودکشی ممکن است در ظاهر آخرین تصمیم یک فرد باشد، اما جامعهای که در برابر نشانههای رنج او بیتفاوت میماند، نمیتواند خود را کاملاً بیرون از این مسئله قرار دهد. رنج، فردی است اما پیشگیری، مسئولیتی اجتماعی است.
حمید رنجبران/ روانشناس بالینی











Sunday, 13 September , 2026